
در زير به برخي از موضعگيريهاي درخشان آن امام در مقابل معاويه خواهيم پرداخت. در واقع اين موضعگيريها، تاج و تخت معاويه را ميلرزاند و روش مقاومت را به مخالفان حکومت ميآموخت:
الف - اندکي پس از برقراري صلح، معاويه براي ايراد سخنراني بر منبر نشست و گفت: حسن بن علي مرا شايستهي خلافت تشخيص داد و خود را سزاروا اين امر ندانست.
امام حسن عليهالسلام نيز در آن مجلس حضور داشت و يک پله پايينتر از معاويه نشسته بود. چون سخنان معاويه به پايان رسيد، آن حضرت برخاست و خداي را بدانچه شايسته بود، ستود و آنگاه از روز مباهله ياد کرد و فرمود:
«پس رسول خدا صلي الله عليه و اله از خلايق، پدرم و از فرزندان من و برادرم و از زنان مادرم را بياورد. [1] ما اهل و دودمان او هستيم. او از ماست و ما از اوييم. و چون آيهي تطهير [2] نازل شد، رسول خدا صلي الله عليه و اله ما را در زير عباي خيبري امسلمه (رض) گرد آورد و آنگاه فرمود: بار خدايا! اينان اهل بيت و دودمان منند. پس پليدي را از ايشان بزداي و آنها را پاک کن. در زير اين عبا جز من و برادر و پدرم و مادرم کس ديگري نبود و در مسجد هيچ کسي اجازه جنب شدن نداشت و هيچ کس را حق به دنيا آمدن در آن نبود مگر پيامبر صلي الله عليه و اله و پدرم و اين کرامتي بود از جانب خداوند به ما و شما خود جايگاه ما را در نزد رسول خدا صلي الله عليه و اله ديده بوديد.
همچنين آن حضرت فرمان داد تا درهايي را که به روي مسجد گشوده ميشد ببندند مگر درب خانهي ما را. برخي در اين باره از حضرتش پرسش کردند و وي فرمود: من از جانب خود نميگويم که کدام در را ببنديد و کدام را بگشاييد، بلکه خداوند به بستن و گشودن اين درها فرمان داده است. اينکه معاويه پنداشته است که من او را شايستهي خلافت دانسته و خود
را سزاوار آن ندانستهام. او دروغ ميگويد. ما در کتاب خدا و بر زبان پيامبرش نسبت به مردمان اولي هستيم. اهل بيت همواره و از زماني که خداوند، پيامبرش را به سوي خود برد، زير ستم بودهاند. پس خداوند ميان ما و کساني که حق ما را به ستم گرفته و بر گردن ما بالا رفتهاند و مردم را بر ضد ما شورانده و سهم ما را از «فيء» [3] بازداشته و مادر ما را از حقي که رسول خدا صلي الله عليه و اله براي او قرار داده بود، محروم کردهاند، داوري فرمايد.



در آخرين لحظات عمرش بود. امام حسين عليه السلام به او گفت: برادر جان! ميخواهم از حال تو آگاه شوم. امام حسن عليه السلام فرمود: از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله شنيدم ميفرمود:
سم تمام بدن حضرت را فراگرفته و در اثر آن رنگ مبارکش سبز گرديده بود. امام حسين عليه السلام گفت: برادر جان! مرا چه شده است، چرا رنگات را متمايل به سبز ميبينم؟ امام حسن عليه السلام گريه کرد و گفت: اي برادر! حديث جدم (رسول الله) درباره من و تو صحيح است. «ثم اعتنقه طويلا و بکيا کثيرا» سپس دست در گردن امام حسين عليه السلام کرده، هر دو به مدت طولاني گريه کردند. آنگاه امام حسين عليه السلام از فرمايش رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيد که چه بوده است؟
به دست آورده بود، شروع به آزار و اذيت مردان حق و طرفداران علي عليهالسلام کرد. او با تغييراتي که در احکام الهي به وجود ميآورد روز به روز بر تعداد مخالفان خود ميافزود؛ به طوري که افراد زيادي از مردان حق و حتي کساني که با معاويه بيعت کرده و زير فرمانش بودند و در دستگاه اموي خدمت ميکردند، از او بريدند و به سوي مدينه رهسپار شدند تا در زير بيرق اسلام نفس بکشند. از آن جمله ابودردا، قاضي معروف دمشق بود. کمکم مدينه به عنوان پايگاهي براي پناهندگان سياسي درآمد و هر کس که از ظلم و ستم معاويه به تنگ ميآمد، به سوي مدينه ميرفت و در پناه امام حسن قرار ميگرفت.
زيرا حس ميکرد که ماندن در کوفه، ديگر به صلاح او و پيروانش نيست. اما اين خبر که او ميخواهد به سوي مدينه حرکت کند، کوفه را غرق در اندوه و غم کرد. مردم غمگين و نااميد، دسته دسته خدمت امام ميآمدند و ميکوشيدند آنحضرت را از رفتن به مدينه باز دارند. گروهي پيشنهاد ميکردند که دوباره سپاهي فراهم کند و به جنگ با معاويه برخيزد. ميگفتند: «حال که معاويه زيرقول و قرارهايش زده و همه شرطهاي قرارداد صلح را زير پا گذاشته است، اين قرارداد به خودي خود لغو شده به حساب ميآيد و امام بايد دوباره به جنگ با معاويه برخيزد.حق هم دارد. که دست به چنين کاري بزند!»
پیام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1390 / سال «جهاد اقتصادی»
اگر کسى تصور کند که ... حتّى یک لحظه در ذهن خودم خطور مىدادم که این مسؤولیت به من متوجه خواهد شد، قطعاً اشتباه کرده است.
در زمان امام(ره) میدیدیم که ایشان مطلبی را میفرمودند، اما در مجلس همه به آن رأی نمیدادند؛ نمیشود گفت اینها ضدّ ولایت فقیهاند.
بیش از چهل جلسه ی تفسیر قرآن از زبان مقام معظم رهبری